انسانها آرمان گرا بوده وهمواره بدنبال اهدافی هستند که  به تعالی وترقی بیانجامد بدون شک یکی از اهداف و آرمانهای بشری در طول تاریخ اجرای عدالت در ابعاد مختلف آن بوده است اجرای عدالت و دادگری آرزوی همه انسانهای خدا جو وپاک نهاد بوده ، هست و خواهد بود اما در تعریف دقیق و عملیاتی عدالت در اقتصاد ، در اجتماع ، در سیاست و... تعاریف متعددی وجود دارد شاید به خاطر همین اختلاف وتعدد در تعاریف عدالت ، هیچگاه زمینه یک تعریف عملیاتی برای اجرای عدالت فراهم نشده است عدالت در میان حکما و فلاسفه ، عرفا ، اقتصادیون ،سیاسیون و مکتب های الهی از جمله اسلام تعاریف خاصی دارد در مقاله زیر به برخی از تعاریف عدالت اشاره شده است

 

معني لغوي عدالت :             

 

در فرهنگ معين درباره‌ي عدالت آورده است داد كردن ، دادگر بودن - انصاف داشتن – دادگري در اجتماع عدالتي كه همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند[1] .

فرهنگ عميد عدالت را دادگر بودن ، انصاف داشتن و دادگري معنا مي نمايد [2] . در معني عدل

 ( به فتح عين و سكون دال) فرهنگ عميد مي نويسد ،داد ،ضد ظلم وجور و نيز به معني عادل و مثل و نظير و برابر و كسي كه شهادت او مقبول باشد[3] . و نيز عادل در فر هنگ عميد به معناي داد دهنده ، داد گر ، داد گستر ، دادور معني شده است[4] . در فرهنگ معين عادل به معناي ، آنكه به عدالت رفتار كند ، دادگر ، داد دهنده ، راست و درست و مستقيم آمده است[5] .

دو واژه‌ي عدل و عدالت از واژه‌هاي ارزشي و بسيار مورد توجه همه‌ي جوامع انساني و بالاخض جوامع اسلامي بوده است . عدالت در اسلام جايگاه ويژه‌اي داشته و در كتاب و سنت اهل بيت پيامبر (ص) مورد توجه بسيار قرار گرفته است . گر چه عدل در شيعه يكي از اصول دين و از صفات خداوند متعال است لكن در اينجا مباحث مربوطه به عدل و عدالت از زاويه‌ي نگاه فلاسفه مدّ نظر نبوده ، بلكه بيشتر از جنبه‌ي اجتماعي مورد توجه قرار گرفته است .

تعريف عدالت :

مرحوم شهيد مطهري در كتاب عدل الهي مي‌نويسدبراي عدل معني و يا سه مورد استعمال براي اين كلمه است :

الف) موزون بودن ، اگر مجموعه‌اي را در نظر بگيريم كه در آن اجزاء و ابعاد مختلفي بكار رفته است و هدف خاصي از آن منظور است . بايد شرايط معني در آن از حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت شود و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه مي‌تواند باقي بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا كند . مثلاًً يك اجتماع اگر بخواهد باقي و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعني هر چيزي در بقدر لازم ( نه بقدر مساوي ) وجود داشته باشد ، يك اجتماع متعادل به كارهاي فراوان : اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي ، قضايي و تربيتي احتياج دارد و اين كار‌ها بايد به ميان افراد تقسيم شود و براي هر كدام از آن كارها به اندازه‌اي كه لازم و ضروري است گماشته شوند ، از اين جهت تعادل اجتماعي آنچه ضروري است اين است كه ميزان احتياجات در در نظر گرفته و متناسب با آن احتياجات بودجه و نيرو مصرف گردد ، اينجاست كه پاي مصلحت به ميان مي‌آيد .

مصلحت كل ، مصلحتي كه در آن بقاء و دوام « كل » و هدفهايي كه از كل منظور است در نظر گرفته مي‌شود از اين نظر « جزء » فقط وسيله است ، حسابي مستقل و براي خود ندارد .

همچنين است تعادل فيزيكي ، يعني يك ماشين مثلاً براي منظوري ساخته مي‌شود و انواع نيازمندي‌ها براي ساختمان اين ماشين هست اگر بخواهد يك مصنوع متعادل باشد بايد از هر ماده‌اي بقدري كه لازم و ضروري است و احتياج ايجاب مي‌كند در آن بكار برده شود .

تعادل شيميايي نيز چنين است . هر مركب شيميايي فورمول خاصي ميان عناصر تركيب كننده‌ي آن هست و تنها با رعايت آن فورمول و آن نسبت‌هاي متفاوت است كه تعادل برقرار و آن مركب بوجود مي‌آيد .

نقطه‌ي مقابل عدل به اين معني بي تناسبي است نه ظلم ،  لهذا عدل به اين معني از موضوع بحث ما خارج است [6].

ب) معني دوم عدل تساوي و نفي هر گونه تبعيض است گاهي كه مي‌گويند فلاني عادل است منظور اين است كه هيچگونه تفاوتي ميان افراد فائل نمي‌شود بنابر اين عدل يعنل مساوات .

شهيد مطهري سپس در توضيح اين نوع عدل مي‌نويسد اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مي‌كند كه هيچگونه استحقاقي رعايت نگردد با همه چيز و همه كس به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است . اگر اعطاء بالسويه عدل باشد ، منع بالسويه هم عدل خواهد بود جمله عاميانه‌ي معروف « ظلم بالسويه عدل است » از چنين نظري پيدا شده است . اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعني رعايت تساوي در استحقاقهاي متساوي ، البته اين معني درستي است و عدل ايجاب مي‌كند اين چنين مساواتي را ، و اين مساوات از لوازم عدل است[7].

ج) عدل يعني رعايت استحقاقها

رعايت استحقاقها و عطا كردن به هر ذي حقي آنچه استحقاق آن را دارد ، معني حقيقي عدالت اجتماعي بشري ، معني عدالتي كه در قانون بشري بايد رعايت شود و افراد بشر آن را محترم شمارند همين معني است . اين عدالت متكي بر « حقوق » است و خود حقوق اعم از حقوق طبيعي و اكتسابي ريشه‌ي طبيعي دارد .

شهيد مطهري مي افزايد از نظر حكماء الهي مفهوم حقيقي عدل كه هم درباره‌ي خداوند صادق است و هم درباره‌ي بشر همين است . چنان چه مولوي مي‌فرمايد :

عدل چبود وضع‌ اندر موضعش                    ظلم چبود وضع در ناموضعش

عدل چبود آب ده اشجار را                          ظلم چبود آب دادن خار را [8]

عدالت از ديدگاه علامه طباطبايي ( ره) :

عدالت كه در لغت بمعني اعتدال و حد وسط بين عالي و داني و ميانه بين دو طرف افراط و تفريط است . در افراد مجتمعات بشري هم عبارت است از افراديكه قسمت عمده‌ي اجتماع را تشكيل مي‌دهند و همه تركيب‌ها و تأليف‌هاي اجتماعي رو آن دور مي‌زند[9] .

عدالت هر چند كه به دو قسمت مي‌شود يكي عدالت انساني في‌نفسه و يكي عدالتش نسبت به ديگران ، يكي عدالت فردي و يكي عدالت اجتماعي و نيز هر چند لفظ عدالت مطلق است و شامل هر دو قسم مي‌شود و لكن ظاهر سياق آيه اين است كه مراد به عدالت اجتماعي است و آن عبارت است از اين است كه با هر يك از افراد جامعه طوري رفتار شود كه مستحق آن است . و اين خصلتي اجتماعي است كه فرد فرد مكلفين مأمور به اقامه‌ي اين حكمند و هم جامعه كه حكومت عهده دار آن است . و اينكه فرمود « والاحسان » آنچه درباره‌ي عدل گفته شد مي‌آيد ، يعني مقصود از احسان هم احسان به غير است نه اينكه كار را نيكو كند ، بلكه خير و نفع را به ديگران برساند آن هم نه بر سبيل مجازات و تلافي ، بلكه همانطور كه گفتيم به اينكه خير ديگران به خير بيشتري تلافي كند و شر آن را به شر كمتري مجازات كند و نيز ابتداء و تبرعاً به ديگران برساند[10] .

عدالت ميانه روي و

 اجتناب از دو سوي افراط و تفريط و هر امري است و اين در حقيقت معنا كردن كلمه است . لازمه معناي اصلي عدالت اقامه مساوات ميانه امور است به اينكه به هر امري آنچه سزاوار است بدهي تا همه‌ي امور مساوي شود و هر يك در جاي واقعي خود مستحق آن است قرار گيرد ، پس عدالت در اعتقاد اين است كه به آنچه حق است ايمان آوري و عدالت در عمل فردي آن است كه كار مي‌كني كه سعادتت در آن باشد و كاريكه مايه‌ي بد بختي است بخاطر پيروي از هواي نفس انجام ندهي ، و عدالت در بين مردم اين است كه هر كسي را در جاي خود كه به حكم عقل و يا شرع و يا عرف مستحق آن است قرار دهي ، نيكوكار را بخاطر احسانش احسان كني و بد كار را بخاطر بديش عقاب نمايي و حق مظلوم را از ظالم بستاني و در اجراي قانون تبعيض قائل نشوي[11] .

 

 

عدالت از ديدگاه مولف گرانقدر الحياه:

برپايي قسط و عدل در ميان مردم : همانا از مهمترين اصولي كه پيامبران مردمان را به آن فراخوانده‌اند پيريزي پايه‌هاي آن و و النوار ساختن بناي آن كوششهاي سزاوار كردند ، برپايي قسط و عدل در ميان مردمان است . در هر امري كه از امور زندگي انساني ، چه كوچك و چه بزرگ . بلكه آنچه از قرآن كريم به صورت صريح فهميده ميشود اين است كه بر پايي قسط و دادگري در ميان مردمان همان اصل اساسي و تنها هدف بعثت پيامبران و فرود آمدن كتاب آسماني و ميزان الهي است . « لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتْ وَ اََنْزَلَْنا مَعَهُمْ اَلْكِتابُ وَ الْميزانْ ، لِيَقوُمُ النّاسُ بِالْقِسْطْ[12] » . هر آينه پيامبران را با نشانه‌هاي آشكارا بر انگيختيم و با آنان كتاب و ميزان فرستاديم تا مردمان به قسط و دادگري برخيزند ( و همه چيز بر پايه داد و دادگري باشد ) ، بنابر اين تا هنگامي كه در اجتماعي ،قسط و دادگري بر همه‌ي شنون آن و برنامه ريزها و جهت‌گيري‌هاي آن حاكم نباشد ، ممكن نخواهد بود كه در آن ملتزم به اسلامند[13] .

عدالت اجتماعي : نيز از مهمترين امتيازهاي تعليمات پيامبران و رسالتهاي ايشان ، دعوت به برقراري عدالت اجتماعي است و مجاهدتهاي پيگير براي گستردن جوهر عدل و عملي ساختن آن در ميان مردم و دميدن روح عدالت اجتماعي در جامعه‌ي انساني و وادار داشتن مردم به پذيرش« عدل» و« احسان» به عنوان بزرگترين ستوني كه زندگي در كره‌ي زمين متكي به آن است . اين است كه هر كس مختصر اطّلاعي از تعليمات دين داشته باشد در مي‌يابد كه اجراي عدالت در جامعه روحي است كه دين خدا به آن زنده مي‌شود و صراط مستقيم به آن پيموده مي‌شود . تا هنگامي كه عدل نباشد ديني در كار نيست و تا هنگامي كه عدالت اجتماعي تحقق بپذيرد و همه گير نشود رسالت ديني و تكليف شرعي تحقق نپذيرفته و انجام نيافته است[14]  .

عدالت اقتصادي و معيشتي : علامه  محمد رضا حكيمي در كتاب جامعه سازي قرآن مي‌نويسد : يكي از مهمترين اقسام عدالت ، عدالت معيشتي و حياتي ( و به تعبيري عدالت اقتصادي ) است كه تأثير بس شگرف و ژرف گسترده و بسيار بنيادين آن در همه‌ي شئون مادي و معنوي زندگي انساني ، و تعليم و تربيت انسانها و رشد « الهي و انساني » انسان در حوز هيچگونه ترديد و تسامحي نيست . درباره‌ي عدالت معيشتي و حياتي نيز سخناني گفته‌اند ... كه سخن كوتاه و  عيني حضرت امام جعفرصادق(ع) انقلابي‌ترين تعريف در خصوص عدالت معيشتي است :

اِنَّ النّاسَ يَسْتَغْنوُنَ اِذا عُدِلَ بَيْنَهُمْ

اگر در ميان مردمان عدالت رفتار شود همه بي نياز مي‌گردند .

اين تعريف به صورتي شگفت آور در نزد عموم مسلمين بويژه پيروان ائمه معصومين (ع) مورد غفلت قرار گرفته و فراموش گشته است . اگر در جايي سخني از عدالت گفته شود و يا درباره‌ي آن چيزي نوشته شود يا محققان و صاحب نظران به بحث در اين باره مي‌پردازند اشاره‌اي نيز به اين تعريف به چشم نمي‌خورد و اين چگونگي در مورد تعليم آنان از نقطه‌ها و نمونه‌هاي بارز مظلوميت دامنه دار ائمه طاهرين (ع) و معارف گوناگون آن بزرگواران است و مكتب خورشيدسان ايشان ، نقطه‌ي اوج اين تعريف ( بجز اعماق الهي آنان و ابعاد انساني آن و همچنين نشان دادن مراد الهي از اقامه‌ي قسط و اجراي عدل در آيات قرآن كريم و سنت نبوي)

عينيت آن است ، يعني در اين تعريف به هيچ روي كلي گويي و ذهن گرايي نشده بلكه واقعيت عيني و خارجيت ملموس با صراحت ( و تعبير لبّ و پوس كنده ) گفته شده است تا مطلب براي هر كس ، حتي عامه‌ترين مردم ، حتي در سن پايين از نوجوانان معلوم و محسوس باشد .

امام موسي‌كاظم (ع) فرمود :

اِنَّ الله لَمْ يُتْرَك شَيئاً مِن صُنوفِ الاَمْوال اِلّا وَ قَدْ قَسَمَه وَ اعْطي كُلَّ ذي حَقِّ حَقَّه الخاصََّه و العامَه و الفُقَداءَ و المَساكين و كلَّ صنفٍ مِن صُنوفٍ النّاس لَوْ عُدِلَ في النّاسِ لَاسْتَغْنَوْ

خدا هيچگونه مالي را رها نگذاشته بلكه آن را قسمت كرده است و حق هر صاحب حقي را ( درتعيين الهي و تشريع اسلامي ) به او داده است . خواص و عوام و فقيران و بينوايان و همه‌ي قشرهاي مردمان ... اگر در ميان مردم به عدالت رفتار مي‌شد همه بي نياز مي‌شدند ( و فقير و مسكيني و نيازمندي باقي نمي‌ماند .)

اگرچه چه از ظاهر اين دو حديث ، عدالت اقتصادي و معيشتي فهميده مي‌شود ، ليكن چه بسا بتوان ايستاد عينگرايانه دو حديث را به همه‌ي اقسام عدالت مربوط دانست زير تعبير الناس _ مردمان و اذا عدل هر گاه در ميان آنان عدالت اجرا شود صورتهاي ديگر عدالت را نيز شامل مي‌شود . زيرا ايجاد عدالت و اجراي آن بصورتي كه جامعه از چنگال‌هاي اختاپوس فقر رهايي يابد بايد بر شالوده‌هايي نيرومند‌ استوار باشد و اين شالوده‌هاي نيرومند‌ جز با حضور عدالت در شئون ديگر اجتماع پيريزي نخواهد شد و استواري نخواهد يافت . به سخن ديگر تا عدالت سياسي ، عدالتقضايي و عدالت اجتماعي ... در جامعه‌اي در زندگي مردمي تحقق نيابد و دست نفوذ داران مالي از تملك اموال تكاثري و تصرف‌هاي ؟ خوارانه‌ي ؟ و فرصت‌هاي مهم اقتصادي بريده نشود عدالت معيشتي در زندگي توده‌هاي تحقق نخواهد يافت زيرا كه جمع ميان دو ضد ممكن ؟ نمي‌شود هم تكاثر باشد و هم عدالت[15] .       

 

 

 



[1] . فرهنگ معين جلد دوم ،صفحه‌ي 2279

 

[2] . فرهنگ عميد ،صفحه‌ي 726

 

[3] . فرهنگ عميد ، صفحه‌ي 727

 

[4] . فرهنگ عميد ، صفحه‌ي 722

 

[5] . فرهنگ معين جلد دوم ، صفحه‌ي 2258

[6] . عدل الهي ، صفحه‌ي 13 تا 15

 

 [7]. عدل الهي ، صفحه‌ي 16

[8] .  عدل الهي ، صفحه‌ي 16و17

 

[9] . الميزان جلد دوازدهم ، صفحه‌ي 25

 

[10] . الميزان جلد بيست و چهارم ، صفحه‌ي 246 ، بحث در خصوص آيه‌ي سوره‌ي نمل مي‌باشد

 

[11] . الميزان جلد بيست و چهارم ، صفحه‌ي 245

[12] . سوره‌ي حديد ، آيه‌ي 25

 

 . [13]ترجمه‌ي جلد دوم  الحياه به قلم استاد علامه محمد رضا حكيمي ، صفحه‌ي 68

 

[14] . ترجمه‌ي جلد دوم  الحياه به قلم استاد علامه محمد رضا حكيمي ، صفحه‌ي 69

[15] . جامعه سازي قرآني ، صفحه‌ي 156 تا 159

۱۳۸٥/٥/٧ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط بیان نیکو نظرات ()
تگ ها: